|
ارتوپد بازار یاب

نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 0:26 | لینک ثابت |
نقش رهبر درسازمان های یادگیرنده
نقش رهبر در سازمانهاي يادگيرنده
رهبران در سازمان يادگيرنده، بجاي نقش كنترلي، بايد نقشهاي نو و متفاوتي به عهده بگيرند. سنگه (1990) اين نقشها را طراح، كارپرداز و آموزگار مينامد.
اسطوره مدير عامل قهرمان، ديگر براي محيطهاي كنوني كارايي ندارد. اميد به ظهور چنين مديري، همانند مواد مخدر، براي سازمان مضر بوده و سبب افول سازمان ميگردد. سازمانهاي كنوني نيازمند رهبراني هستند كه كشش خلاق را در سازمان ايجاد كرده و براي حفظ آن تلاش كنند؛ اين كشش با ايجاد چشم انداز و صحبت درباره آن، ايجاد ميشود. با اين تعبير، هر سازمان، رهبران متعددي دارد؛ افراد بسياري در سطوح مختلف در ايجاد و حفظ كشش خلاق سازماني، نقشي حياتي بازي ميكنند. بنابراين در سازمان يادگيرنده، اسطوره رهبر قهرمان به گروه رهبران تبديل ميشود (سنگه، 1386).
رهبران در سازمان يادگيرنده، بجاي نقش كنترلي، بايد نقشهاي نو و متفاوتي به عهده بگيرند. سنگه (1990) اين نقشها را طراح[1]، كارپرداز[2] و آموزگار[3] مينامد. سنگه اعتقاد دارد كه طراحان بيش از ساير رهبران بر سازمان تأثير ميگذارند، زيرا آنها بنيان سازمان را ميسازند. وظيفه آنها طراحي ايدههايي براي اداره سازمان، مانند مأموريت، چشم انداز و ارزشهاي بنيادين، ميباشد. با اين حال عملكرد طراحان به ندرت قابل مشاهده است، زيرا تلاشهاي آنها در پس پرده شكل ميگيرد. آن چيزي كه در حال حاضر در سازمان رخ ميدهد، نتيجه فعاليتهاي طراحان گذشته ميباشد. كار طراحان كنوني نيز در آينده سازمان را منتفع خواهد نمود.
طراحي سياستها، استراتژيها و ساختار، بخشي از كار طراحان است. ولي از آنجاييكه سازمان يادگيرنده تمام افراد را در فرايند طراحي دخيل ميكند، طراحي، بسيار ماهرانه و دقيق شده است. كليد طراحي مناسب، پروش تفكر استراتژيك و ايجاد فرايندهاي يادگيري است. رهبران نه تنها بايد از وجود استراتژيهاي مناسب اطمينان حاصل نمايند، بلكه بايد وجود فرايندهاي لازم براي بهبود مستمر را تضمين نمايند. طراحان، برنامه ريزاني هستند كه با استفاده از طرحهاي متفاوت، مديران را تشويق به تفكر درباره نحوه مديريت در آينده ميكنند. آنها ميدانند كه در شرايط كنوني، سازمان بايد به دقت طراحي شود، زيرا اگر چنين نشود، موفقيت و بقاي سازمان در آينده به چالش كشيده خواهد شد (سنگه 1990).
نقش كارپردازي رهبر، مسألهاي در ارتباط با طرز تفكر است. رهبران در دو سطح به نقش كارپردازي ميپردازند. سطح نخست در ارتباط با افرادي است كه تحت هدايت رهبر ميباشند. رهبران از تأثيرشان بر زيردستان آگاهي دارند. آنها ميدانند كه رهبري ضعيف ميتواند موجب بروز مسائل اقتصادي، احساسي و روحي گردد. بنابراين آنها خود را در قبال زيردستانشان مسئول ميدانند. آنها ميدانند كه در سازمان يادگيرنده، كاركنان به سازمان متعهد بوده و نسبت به آن حس مالكيت مشترك دارند (سنگه، 1990). در اين سطح آنها نقش رهبر خدمتگزار را ايفا مينمايند (اسپيرز، 1998).
سطح دوم، مربوط به اهداف شخصي و تعهد رهبر به مأموريت سازمان است. رهبران به دليل تعهد به سازمان و فرايند الهام بخشي[4]، در فعاليتهاي اين سطح دخيل ميشوند. آنها احساس ميكنند كه بخشي از يك تصوير بزرگتر هستند. آنها اعتقاد دارند كه تلاشهايشان سبب ايجاد سازماني خلاقتر ميشود كه توانايي دستيابي به سطوح عملكردي بالاتر را دارد (سنگه، 1990).
به عنوان آموزگار، رهبران به دنبال ايجاد و تسريع يادگيري بوده و به كاركنان كمك ميكنند، نيروهاي شكل دهنده تغيير را شناخته و درك كنند. آنها به كاركنان كمك ميكنند، واقعيت موجود را ببينند و تلاش ميكنند مدلهاي ذهني كاركنان را در مورد موضوعات، فعال نمايند. از اين طريق، آنها به كاركنان كمك ميكنند تا مسائل و فرصتها را بهتر درك كرده، روش عمل را به شيوه بهتري تعيين نموده و تصميمات بهتري بگيرند. رهبران در اين نقش، به كاركنان كمك ميكنند كه نحوه نگرش خود به واقعيت را بازسازي كنند. آنها وراي شرايط ظاهري را رصد كرده و از طريق تمركز بر رويدادها و الگوهاي رفتاري، احتمالات تازهاي را درمورد آينده شناسايي ميكنند (سنگه، 1990). گاروين (2000) معتقد است كه يادگيري، كليد بقا و رشد بلند مدت سازمان ميباشد. وي معتقد است كه رهبران بايد زمان بيشتري را به نقش آموزگاري اختصاص دهند. از آنجاييكه اين نقش دانش و فهم را در سازمان تسهيم كرده و به اعضا كمك ميكند كه فلسفه وجودي سازمان را درك نمايند، وي معتقد است كه اين نقش براي رهبران از اهميت بسياري برخوردار است.
علاوه بر آن، آموزگار نقش مربي[5] را نيز بر عهده دارد. كوك[6] معتقد است مربيان افرادي "مثبتنگر، پرشور و هيجان، حمايتگر، اعتماد كننده، متمركز، معطوف به هدف، دانشي، نظارهگر، با احترام و آبرومند، صبور، صريح و شفاف و با اعتماد به نفس" هستند (كوك، 1999، ص 17). آنها با احترام گذاشتن به كاركنان، روحيه آنها را ارتقا داده و به آنها اجازه مسئوليت پذيري و ابتكار در كارهايشان را ميدهند. مربيگري خوب، نه تنها به عملكرد بهتر منتج ميشود، بلكه سبب افزايش اعتماد به نفس كاركنان ميشود. مربيان در مقام اصلاح خطا، رويكردي مثبت را اختيار ميكنند. آنها رفتار خطا را شرح ميدهند و ضرورت ايجاد تغيير در آن را بيان ميكنند. آنها با پرسيدن سوالاتي، كاركنان را به سمت يافتن راه حلي كه مورد قبول همگان باشد، سوق ميدهند (كوك، 1999).
مربيان، راهنما[7] و مرشد[8] نيز ميباشند. در نقش راهنما، آنها فرايندها را كنكاش كرده و به سايرين كمك ميكنند كه از زباني ساده براي برقراري ارتباط با يكديگر استفاده نمايند. آنها اطلاعاتي را در اختيار كاركنان قرار ميدهند كه آنها را قادر ميسازد كارهايشان را انجام دهند. در نقش ناصح، آنها مشاوراني خردمند و وفادار ميباشند كه كاركنان را در مورد چگونگي سازگاري با محيط كار و يادگيري وظايف، راهنمايي ميكنند. ناصحان، كاركنان با استعداد و آنان را كه به سرعت ياد ميگيرند شناسايي كرده و به آنان فرصتهايي براي شكوفايي ميدهند. ناصحان به كاركنان نشان ميدهند كه آنها تنها يك وظيفه خاص را انجام نميدهند، بلكه به انجام يك فرايند كمك ميكنند (كوك، 1999).
براي انجام نقشهاي گفته شده، رهبران بايد نحوه ارتباط خود را اثربخش كنند. ارتباطات، كليد يادگيري است. هرچه اطلاعات بيشتري جمع آوري و تسهيم شود، خطاي كمتري روي خواهد داد. يكي از وظايف اصلي رهبر در ارتباطات، شروع نمودن بحث است. اين امر مستلزم داشتن تواناييهاي سوال كردن، شنيدن و پاسخ دادن است. سوال نمودن، ابزاري قوي براي شروع يادگيري است و شنيدن، نيازمند صبر زياد، زيرا هنگامي كه رهبران سخن كاركنان را قطع مينمايند، يادگيري را متوقف ميكنند. همچنين پاسخهاي رهبر به سوالات بايد روحيه بخش، پيشنهادي، خوشبينانه و حمايتي باشد و سبب افت روحيه كاركنان نشود (گاروين، 2000).
منابع
سنگه، پيتر؛ 1386؛ "رقص تغيير: "چالشهاي تغيير پايدار در سازمان يادگيرنده"؛ حسين اكبري و مسعود سلطاني؛ انتشارات گروه پژوهشي، صنعتي آريانا؛ تهران؛
Senge, Peter. (1990). “The Leader's New Work: Building Learning Organization”. Sloan Management Review. 32(1).
Senge, Peter. (1990). “The Fifth Discipline: the Art and Practice of the Learning Organization”. NY: Doubleday.
Spears, L. (1998). “The power of servant leadership". SF: Berrett-Koehler Publishers.
Garvin, D.A. (2000). “Learning in Action: a Guide to Putting the Learning Organization to Work”. Boston: Harvard Business School Press.
Cook, Marshall J. (1999), “Effective Coaching”. NY: McGraw-Hill.
[1] Designer
[2] Steward
[3] Teacher
[4] Visioning Process
[5] Coach
[6] Cook
[7] Trainer
[8] Mentor
نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 0:8 | لینک ثابت |
علت وجود بازاریابی ، تعدیل نیازهای اجتماعی به فرصت های سود آور است .
ناشناس
نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 11:31 | لینک ثابت |
ری کردی
ری کوری
بازاریابی شامل تمام فعالیت هایی است که یک شرکت با انجام آن ها خود را با محیط خود تطبیق می دهد آن هم به صورتی خلاق و سود اور
نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 11:30 | لینک ثابت |
پیتر دراکر
پیتر دراکر
به خاطر نقش اساسی بازار یابی نمی توان به ان هم چون وظیفه و کاری جداگانه نگریست تمام مسائل از نقطه نظر های نهایی عملکرد بازاریابی ، یعنی دیدگاه مشتری ؛ مورد قضاوت قرار می گیرند . موفقیت نه توسط تولید کننده ، که تا وسط مشتری تعیین می شود .
نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 11:29 | لینک ثابت |
مشتری
مشتری: در یک جواب سریع احتمالا" مصرف کننده نهایی محصولات است در مسیر تولید یک محصول از طراحی تا مراحل مختلف تولید (آزمایش، بسته بندی و ...) زنجیره طولانی از فعالیتهای مختلف وجود دارد. هر یک از این فعالیتها توسط یک نفر یا گروهی از افراد انجام می شود و بازده این فعالیتها توسط فرد دیگری مورد استفاده قرار می گیرد. دریافت کننده این بازده مشتری محسوب می شود که به عنوان مصرف کننده نهایی اطلاق می شود.
مشتری درون سازمانی:
به همکارانی که در تماس مستقیم با مشتریان هستند اطلاق می شود که باید مهارتهای حمایت از مشتری را به این همکاران آموز شداد در این صورت کل زنجیره را تحکیم و تقویت کرده، بدین ترتیب قادر خواهیم بود حمایت کاملتری از مصرف کننده نهایی به عمل آوریم.
رویکردهای شناخت نیازهای مشتری برون سازمانی:
1- بحث مستقیم با مشتریان 2- دریافت بازخورد از کارکنان شرکت 3- تجزیه و تحلیل شکایات و اظهار نظرهای مشتری 4- تحقیق درباره شرایط بازار 5- اجرای برنامه های کارشناسی 6- سؤال کردن از طریق پرسشنامه، تلفن و مصاحبه) 7- بحث با گروههای حمایت از مصرف کننده 8- بررسی نگرشهای مشتری 9- بازدید مشتری های مهم از شرکت یا سازمان
البته مشتریان فقط زمانی مایل خواهد بود که این اطلاعات را در اختیار ما قرار دهند که بدانند آنها را مورد استفاده قرار میدهیم. تتلاش در جهت به روز در آوردن اطلاعات، ثبت نیازها، خواسته ها و رضایت مشتری که پیوسته در حال تغییر است، هرگز پایان نخواهد یافت.
حمایت از مشتری:
دراین زمینه شرکت فعالیتهای زیر را میتواند انجام دهد: 1. عرضه محصولات جذاب تر به مشتری
2. کاهش هزینه های تولید و یا مخارج بالاسری شرکت 3. کاهش حاشیه سود حاشیه ای
بدیهی است که جالبترین راه جذاب کردن محصولات عرضه شده به مشتری تا حد امکان است تا مطالبه قیمت بالاتر توجیه پذیر باشد.
برنامه های حمایت از مشتری به عنوان ابزار رقابتی:
در نظر گرفتن امتیازهای ویژه برای مشتری 2. تمدید ضمانت نامه ها 3. مشخص ساختن استانداردهایی که به کار می گیرند 4. با پذیرفتن پرداخت غرامت در برابر عدم انطباق با استاندارد 5. بازگرداندن پول در صورت عدم رضایت مشتری 6. تبلیغ در مورد حمایتهایی که از مشتری بع عمل می آید 7. ارائه خدمات رایگان اضافی (مثل در اختیار نهادن اتومبیل در زمان تعمیر وسیله نقلیه مشتری) 8. کمک به مشتری و مراقبت از او 9. دعوت از مشتریان مهم به عنوان شخص ثالث جهت شرکت در تبلیغات شرکت
ایجاد ارزش افزوده از طریق حمایت از مشتری:
مشتریان معمولا" به دنبال محصولات ارزانتر با کیفیتی پایین نیستند بلکه چیزی که می خواهند به دست آوردن بهترین ارزش در برابر پولی است که می پردازند که در عین حال آن را نیز در محدوده وسیعتری در نظر می گیرد.
از طرف دیگر ما باید قادر باشیم نیازهای اضافی مشتری را با قیمتی که او مایل به پرداخت آن بوده و در ضمن از نظر او توجیه پذیر نیز باشد برآورده سازیم.
تأمین نیازهای اضافی مشتری بر ارزش اصلی محصول می افزاید و در اینجا مسئله مهم اجرای کار به نحو مؤثر و نتیجه بخش و در نظر داشتن نیازهای مشتری است.
اهمیت روز افزون حمایت از مشتری:
افزایش رقایت (مشتری حق انتخاب دارد) 2. مشتریان آگاه هستند 3. تشابه محصولات (که نیازمند متمایز کردن فروشندگان است) 4. افزایش تقاضا برای حمایت بهینه 5. توجه به هزینه های دوره عمر (محصول) 6. تمایل مشتریان به پرداخت در برابر ارزشهای واقعی یا ذهنی
نقش رقابت در جذب مشتری:
طبیعتا" جایی که بازار جذابی وجود داشته باشد رقبا به دنبال یافتن معاملات پرسود خواهند بود. رقابت امکان بیشتری را در اختیار مشتریان قرار می دهد و بر حسن انتخاب و اطلاعات آنها در مورد فروشندگان متعدد می افزاید نباید رقابت را امری منفی بدانیم رقابت کار ما را کارآمدتر ساخته و بسیاری از شرکتها را وادار می کند تا بیش از پیش مشتری گرا باشند.
روشهای جذب مشتری:
6 راه برای جذب مشتری وجود دارد:
1. شما می توانید برخوردی را با مشتری داشته باشید تا به شما و کار مشا علاقه مند گردد و از این راه مشتری را به سوی خود بکشید. 2. فروشهای رقابتی: در اینجا رسانه ها نقش مؤثری در پیشبرد اهداف شرکت دارند و مردم هنگامی که بوسیله ای نیاز دارند آنچه را که شما می فروشید به خاطر می آورند و از شما خرید می کنند. 3. دعوت و ایجاد انگیزه 4. حفظ مشتریانی که به تازگی به شما مراجعه کردند این ارزانترین شکل داشتن مشتری است آنها پیش از این با شما آشنا گشته اند و اگر با آنها درست برخورد کنید به شما وفادار می باشند. 5. شبکه سازی: مشتریان شما بهترین مبلغان فروش کالای شما هستند. مشتری هنوز به قوت خود پایدار است و همیشه به همین منوال باقی خواهد ماند و قویترین شکل تبلیغات فروش می باشد. 6. بازگرداندن مشتریانی که از دست داده ایم.
ضرورت ایجاد بازخورد از مشتری:
از آنجایی که نظرات مشتری می تواند مستقما ما را به عملکردی بهینه راهنمایی کند لذا:
مرحله یک : ضرورت استقرار یک مکانیزم بازخورد مؤثر فوق العاده ضروری است تا بدین وسیله نکات مثبت و اثربخش سازمان و همچنین نکات منفی و آسیب رسان آن شناسایی گردد. این اقدام نکات مثبت زیر را به همراه دارد:
- روش سودمندی برای اندازه گیری عملکرد و تخصیص منابع، برای پروژه ها و کارهای پربازده می باشد.
- سنجش عملکرد واقعی را به همراه دارد. – تمرین مفیدی برای نزدیک شدن به مشتری و درک متقابل از همدیگر می باشد – ابزاری برای تقویت شایستگی است – وسیله ای برای جلوگیری به موقع از انحرافات عملکردی - معیاری مطمئن برای حصول اطمینان از اجرای درست برنامه های بهبود تکامل و توسعه است.
مرحله دوم: نحوه دریافت بازخورد از مشتری.
برای این کار راههای مختلفی وجود دارد:
گرفتن بازخورد از طریق ارتباطات مستقیم و چهره به چهره کارکنان با مشتری از طریق افرادی که دارای اطلاعات وسیع و مبسوطی هستند. از طریق روش گزارش دهی و یا استقرار تکنولوژی IT تشکیل گردههای حل مسئله، طوفان مغزی و تکنیک استوری بورد مدل RADAR چرخه بهبود مستمر
انواع برخورد با مشتری :
با توجه به اینکه سود ما از مشتری تأمین می شود ضروری است با مشتری نهایت دقت را اعمال کنیم آقای (استیفن کاوی ) می گوید: چهار نوع برخورد میتوانیم با مشتری داشته باشیم.
1. برخورد برنده – برنده: که هر دو طرف از آن سود می برند.
2. برخورد برنده – بازنده: که ما به هدف و خواسته خود رسیده ولی مشتری خیری عایدش نشده و ناراضی و خشمگین میشود.
3. برخورد بازنده – برنده : مشتری به خواسته اش می رسد ولی ما زیان می کنیم. این شیوه هم حیات سازمان را به خطر میاندازد.
4. برخورد بازنده – بازنده: که در اثر سوء تدبیر، هر دو طرف زیان می کند.
نقش کارکنان در رضایت مشتری:
جک ولش می گوید: موفقیت هر تشکیلات حاصل انتخاب مناسب افرادی است که برای کارهای مهم و کلیدی برگزیده می شوند امروزه محققین اثربخشی تمام تکنیک ها را نهایتا به عامل انسانی نسبت می دهند به همین جهت اهمیت کارکنان از خود مشتریان بیشتر است. زیرا این کارمند خوب است که می تواند مشتریان خوب را برای سازمان جذب کند در نتیجه می توان گفت که کارکنان مشتری نواز باعث جلب رضایت مشتری می شوند و جلب رضایت مشتری باعث افزایش سود آوری سازمان می شود.
نتیجه:
به طور کلی سنجش بسیار اهمیت دارد به قول تام پیترز استاد کیفیت: آنچه سنجیده می شوند انجام پذیر است شاخصهای رضایتمندی می تواند در مورد اینکه کدام منطقه از کشور، بخش، صنعت یا نیازهای شرکت دچار مشکل است، ایده کلی ارائه کند.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 10:42 | لینک ثابت |
آیا اینا رو میدونستی ؟
1. آیا میدانستی که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد ؟!
2. آیا میدانستی که موشهای صحرایی چنان سریع تكثیر پیدا میكنند ، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یك میلیون فرزند داشته باشند !؟
3. آیا میدانستی که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند ؟!
4. آیا میدانستی که گربه و سگ هر كدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه ؟!
5. آیا میدانستی که روباهها همه چیز را خاكستری میبینند ؟!
6. آیا میدانستی که اسبها در مقابل گاز اشك آور مصون اند ؟!
7. آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل میكند و نوزادش از فاصله 180 سانتی متری به زمین میافتد ؟!
8. آیا میدانستی که 1300 كره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد ؟!
9. آیا میدانستی که رود دجله به خلیج فارس میریزد ؟!
10. آیا میدانستی که 85% گیاهان در اقیانوسها رشد میكنند ؟!
11. آیا میدانستی که اولین تمبر جهان در سال 1840 در انگلستان به چاپ رسید ؟!
12. آیا میدانستی که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت 200 كیلومتر در ساعت پرواز کند ؟!
13. آیا میدانستی که اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران كرد ؟!
14. آیا میدانستی که قدرت بینایی جغد 82 برابر قدرت دید انسان است ؟!
15. آیا میدانستی که در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد كه هزاران سال است در آن باران نباریده است ؟!
16. آیا میدانستی که هر 50 ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود ؟!
17. آیا میدانستی که وزن اسكلت انسان بالغ سیزده تا پانزده كیلوگرم است ؟!
18. آیا میدانستی که خرس قطبی هنگامی كه روی دو پا میایستد حدود سه متر است ؟!
19. آیا میدانستی که زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند ؟!
20. آیا میدانستی که خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند كه میتوانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند ؟!
21. آیا میدانستی که اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه می شود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میرود ؟!
22. آیا میدانستی که كبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است كه اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میكند ؟!
23. آیا میدانستی که میزان انرژی كه خورشید در یك ثانیه تولید میكند ، برای تولید برق مورد نیاز تمام كشورهای جهان به مدت یك میلیون سال كافی است ؟!
24. آیا میدانستی که هر عنكبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند ؟!
25. آیا میدانستی که اگر در یك سال هیچ یك از نسلهای یك جفت مگس نر و ماده از بین نروند ، حجم مگسهای متولد شده با حجم كره زمین برابر میشود ؟!
26. آیا میدانستی که رودی در كامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه دیگر سال از جنوب به شمال جریان دارد ؟!
27. آیا میدانستی که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ؟!
28. آیا میدانستی که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است ؟!
29. آیا میدانستی که شبكه چشم 135 میلیون سلول احساس دارد كه مسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد ؟!
30. آیا میدانستی که بدن انسان پنجاه هزار كیلومتر رشته عصبی دارد ؟!
31. آیا میدانستی که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به كار رفته است ؟!
32. آیا میدانستی که طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار كیلومتر است ؟!
33. آیا میدانستی که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر پنج سانتیمترعبور كند ؟!
با تشکر از دوست عزیزم محمد رمضانی که زحمت این مقاله را کشیده بودند.
نوشته شده توسط در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 11:50 | لینک ثابت |
خلاقیت
|
|
|
یكی از توانایی های فكری ما خلاقیت است. خلاقیت یعنی توانایی تجسم پیش بینی و ایجاد ایده ها (پرورش قدرت تصور) و خلق ایده های جدید.
عامل سن، جنسیت و حتی تحصیلات به عنوان ركورد خوب برای خلاق بودن نیستند بلكه عامل كوشش و نیروی محرك ما بسیار مهم می باشند. خلاقیت عبارت از چیزی بیش از صرفاً قدرت تصور است بلكه عبارت از قدرت تصوری است كه به نحوی لایتجزا به كوشش و هدف مرتبط شده است.
اصول اولیه خلاقیت
به طور کلی خلاقیت فرایندی است که طی زمان ادامه داشته و ابتکار، انطباق پذیری و تحقق از خصوصیات بارز آن به شمار می آیند و می تواند جوابگویی برای مشکلات باشد. برخی از محققان اصولی برای مشخص شدن مرزهای خلاقیت تعریف نموده اند:
- اول اینکه خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو باشد یا آنکه احتمال وقوع آن بسیار کم باشد. اما باید توجه داشت که نو بودن و اصالت با آنکه شرط لازم خلاقیت است اما کافی نیست. زمانی یک پاسخ را می توان بخشی از یک فرایند خلاقیت به شمار آورد که تا اندازه ای با واقعیت مطابقت داشته یا اصولاً واقعی باشد.
- دوم خلاقیت باید گره ای را بگشاید یا با وضعیتی تناسب داشته و یا مقصود معینی را برآورد.
- سوم، خلاقیت واقعی مشروط به دوام آن بینش ابتکاری، ارزیابی و تفسیر و رشد آن باشد.
در جمله ای کوتاه می توان اینگونه بیان کرد «خیلی ها ایده های خوب دارند اما عده کمی آنها را عملی می کنند». همچنین یکی از عواملی که معمولاً با خلاقیت مربوط می دانند موضوع هوش است.
وجوه هوش
یک مبنای طبقه بندی، نوع فرایند و یا نحوه عملکرد خاصی است که انجام می گیرد. این نوع طبقه بندی شامل 5 گروه اصلی از توانشهای هوشی می باشد که عبارتند از عوامل:
- شناخت
- حافظه
- تفکر همگرا
- تفکر واگرا و
- ارزشیابی
شناخت، کشف و یا کشف دوباره و بازشناسی است. حافظه عبارت از حفظ آن چیزی است که درک شده است. در تفکر واگرا ما در جهات متفاوت تفکر می کنیم، گاهی به تفحص می پردازیم و گاهی در جستجوی تنوع هستیم در حالی که در تفکر همگرا اطلاعات به یک جواب درست و یا به بهترین جواب شناخته شده و قراردادی منتج می گردد. واضح است که یکی از توانشهای تفکر واگرا گوناگونی پاسخهایی است که تولید می شود. این نوع تولید تماماً زاده اطلاعات ارایه شده نیست. در اینجاست که مبحث انعطاف پذیری در تفکر پیش می آید که از مباحث اصلی خلاقیت به شمار می آید.
با این حال در بررسی افراد خلاق این نتیجه به دست آمده است که اگر چه داشتن حد معینی از هوش لازم است ولی شرط کافی نیست و لزوماً افراد با هوش خلاق نبوده اند در حالی که افراد با هوش متوسط می توانند افراد خلاق برجسته ای باشند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد.
خصوصیات افراد بسیار خلاق
از مطالعه افراد بسیار خلاق موارد زیر نتیجه شده است. البته این خصوصیات شخصیتی آنهاست نه اینکه با اینگونه رفتارها، انسان بتواند به خلاقیت برسد:
- تمایل به تعریف و تمجید از خود دارند
- اشخاص خلاق مخصوصاً خواهان قبول پیچیدگی و حتی بی نظمی در دریافتهای خود هستند بدون آنکه نگران آشفتگی ناشی از این امر باشند. این بدان معنی نیست که آنان فی نفسه بی نظمی را دوست دارند بلکه پرمایگی موجود در بی نظمی را به کم مایگی نظم ترجیح می دهند. تمایل دارند نزد دیگران به داشتن نظرات تند و احمقانه شهرت داشته باشند.
- کارهای آنها با اظهار نظر اینکه از موضوع پرت هستند مشخص می شود. شوخ طبعی و بذله گویی از صفات بارز این افراد است. باید به این افراد کمک کرد که بدون اینکه کینه توز و پرخاشگر باشند جسارت خود را حفظ کنند.
عوامل باز دارنده خلاقیت
- تلاشهای قبل از بلوغ برای حذف خیالبافی
- محدودیتهای بازدارنده قوه تدبیر و کنجکاوی کودکان
- تکیه بیش از حد به نقش جنسیت؛ تفکر خلاق مستلزم حساسیتی بیش از حد (خصوصیتی کاملاً زنانه) و وابستگی به غیر و اتکای به خود (خصلتی کاملاً مردانه) است. از همین رو یک پسر بسیار خلاق نسبت به سایر همجنسان همسال خود بیشتر دارای صفات زنانه به نظر می رسد.
- تاکید زیاد بر پیشگیری (نحوه پاسخگویی کودکان به مسایلی که مستلزم چاره اندیشی فرد هنگام قرار گرفتن در وضعیتی بن بست است نشان می دهد که تأکید بر پیشگیری قوه تصور بسیاری از کودکان را از رشد باز داشته است).
- القای ترس و کمرویی
- تاکید بر مهارتهای کلامی
خطری که استعداد خلاق فرد را تهدید می کند، قضاوت یا ارزیابی تجربه فرد نیست بلکه پیشداوری است که به تبع آن تجارب بسیاری در حوزه دریافت را نمی یابند. خطری که آموزشهای معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در بردارند این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید خیلی زود و بیش از اندازه مورد انتقاد قرار می گیرند.
عوامل تشدیدکننده خلاقیت و نوآوری
حس درونی تفکر، انسان را قادر می سازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند، در درون ذهن شبیه سازی نماید و به وی این امکان را می دهد تا در امکانات یکسان با سایرین برای خود فرصتهای بهتری بیافریند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد. مجموعه عواملی که باعث تشدید و ترغیب فرد به نوآوری می گردند به عوامل تشدیدکننده تعبیر می گردند که خود به دو بخش کلی انگیزه ها و ابزارها تقسیم می شوند.
1. انگیزه ها
انگیزه های ترغیب کننده به نوآوری، می توانند به خصوصیات و زندگی خصوصی افراد مربوط باشد و یا اینکه به اجتماع محل سکونت فرد بستگی داشته باشد که ما در اینجا دلایل بروز هر یک را بررسی می کنیم.
1-1. انگیزه های بیرونی
به همه انگیزه هایی که از جامعه به فرد القاء می گردند گفته می شود که خود بر اثر موارد زیر ناشی می گردند:
- بحران های جامعه:
می دانیم سرچشمه خلاقیت نیاز است. اغلب مواقع اگر نیازی در زندگی بشر مشاهده نشود، الزامی به خلاقیت وجود نخواهد داشت. نیازهای بشر معمولاً به طور یکنواخت بروز می یابند مگر در شرایطی استثنایی مانند بحران های مختلف از جمله بحرانهای طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنین بلایایی که خود انسان مسب آنهاست که بارزترین آنها جنگ است. نوع و دلیل بروز یک بحران در اینجا مد نظر نیست و آنچه حائز اهمیت است هجوم سیل عظیمی از نیازها پس از وقوع بحران است که می تواند در جامعه سبب یک انقلاب فکری در نزد افراد گوناگون گردیده و به شکل نوآوری و خلاقیت بروز نماید.
- سطح توقعات جامعه:
جامعه ای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه نوآوری به قشر متفکر و اندیشمند محدود نگردیده و همه مردم را شامل می شود بطوریکه حتی تبهکاران نیز در این جامعه هر روز به فکر خلق روشی نو در روند کاری خود می باشند.
1-2. انگیزه های درونی
انگیزه هایی که از درون شخص، منشاء می گیرند را انگیزه های درونی می نامند که شامل موارد زیر می باشند:
- اسعتداد ذاتی فرد:
این امر حتی بدون وجود هر گونه محرک خارجی ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد و با داشتن هوشی متوسط و آموختن راه های افزایش تفکر خلاق، کاملاً قابل دسترسی برای همه نیازهای زندگی می باشد.
- نیازهای درونی:
گاهی اوقات افراد در خود نیرویی احساس می کنند که همواره آنان را وا می دارد که در جهت کمک به دیگران و ارتقای سطح زندگی در جامعه، دست به نوآوری بزنند. این افراد از هر جنس و سن و شغلی می توانند باشند. به عنوان مثال خانمی در آمریکا که از آگهی های تجاری تلویزیون ناراضی بود آنها را مطابق با ذوق خود مجدداً می نوشت.
- بحران های شخصی :
بحران های شخصی نیز مانند بحران های جامعه، می توانند محرک بسیار قوی در امر نوآوری برای شخص باشند.
2. ابزار ها
برخی فاکتورهای تعیین کننده برای دستیابی به تفکر خلاق وجود دارند که می توان از آنها به عنوان ابزارهای نوآوری یاد کرد. این ابزارها عبارتند از:
- اراده
- اعتماد به نفس
- کمیت
- شبیه سازی
- استمداد از دیگران
- مجاورت / تشابه / تباین
- تغییر دادن
- فعالیتهای جنبی و...
این عوامل راهکارهایی برای آموزش نوآوری و تفکر خلاق ارائه می دهند.
منابع:
1. روزنامه کیهان، 11/12/ |
نوشته شده توسط در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 11:40 | لینک ثابت |
زعفران
يكي از مهمترين مباحث در اقتصاد ايران در دهه اخير بحث صادرات غير نفتي بوده است. در سال 82 مقدار 6/15476 هزار تن انواع كالاهاي غير نفتي به ارزش 5/47299 ميليـــارد ريـــال معـــادل 2/5972 ميليون دلار از طريق مبادي گمرك كشور به خارج صادر گرديده است. اين ارقام در مقايسه با دوره مشابه سال 1381 مبين اين واقعيت است كه صادرات كالاهاي غيرنفتي در سال 1382 به لحاظ وزن و ارزش به ترتيب حدود 8/15 درصد و 6/29 درصد افزايش داشته است.
تركيب ارزش صادرات غير نفتي كشور به 5 قاره جهان بدين نحو بوده است كه حدود 5/75 درصد كل به ارزش 4509 ميليون دلار به قاره آسيا، 7/18 درصد به ارزش 9/1116 ميليون دلار به قاره اروپا ، 3/3 درصد به ارزش 6/200 ميليون دلار به قاره آمريكا 1 / 2 درصد به ارزش 127 ميليون دلار به قاره آفريقا و حدود 3/0 درصد به ارزش 7/18 ميليـــــون دلار به قاره اقيانوسيه تشكيـــل مي دهد.
تركيب ارزش صادرات كالاهاي غير نفتي سال 1382بر اساس گروههاي عمــــده كالايي نشــان مي دهد كه حدود 4/52 درصد از كل ارزش صادرات كالاهاي غير نفتي اين دوره را صادرات كالاهاي / صنعتي، 22 درصد را صادرات گروه كالاهاي كشاورزي ، حدود 7/11 درصد صادرات فرش و صنايع دستي مي باشد.
يكي از محصولاتي كه در صادرات غير نفتي و در گروه كالاهاي كشاورزي داراي اهميت مي باشد، زعفران است. زعفران به عنوان با ارزش ترين محصول كشاورزي و گرانترين ادويه جهان، در تاريخ كشور جايگاه ويژه اي دارد . اين محصول جايگاه چهارم را در بين محصولات كشاورزي پس از پسته ، پوست و سالامبور وكشمش به خود اختصاص داده است.
زعفران گياهي است از خانواده زنبقيان با نام علمي Crocus Satirus كه احتمالاً اين نام از اسم منطقه اي در شرق مديترانه به نام كوريكوس گرفته شده است.
اين گياه شامل 700 گونه است كه در نقاط مختلف جهان پراكنده اند. در ايران تنها 10 گونه از اين محصول شناخته شده است كه از اين ميان، يك نوع آن خوراكي بوده و كشت مي شود. زعفران ازجمله محصولات مهم نباتات صنعتي ايران است كه به واسطه اهميت اقتصادي آن طلاي سرخ نامگذاري شده است. اين محصول در ايران از سابقه كشت طولاني برخوردار بوده ودرطول زمان از منشأ اصلي اش يعني نواحي مختلف آسيا به نقاط ديگر جهان گسترش يافته است. علاوه بر ايران ، منطقه كشمير هندوستان نيز سابقه اي طولاني در زراعت زعفران دارد.
كشور چين پس از حمله مغولها به ايران و ناحيه اندلس (اسپانيا ي كنوني) در نيمه دوم قرن دهم ميلادي توسط مهاجرت مسلمانان به اين ناحيه، به مناطق كشت زعفران پيوسته اند.
موارد مصرف وخواص زعفران
هر يك از اجزاي زعفران از نظر ايجاد درآمد حائز اهميت است. مادگي گل زعفران كه به صورت زعفران عرضه مي شود به طور عمده در صنايع آشپزي ، صنايع پخت و رنگ كردن و معطر كردن كره وپنير و همچنين در نوشابه سازي به كار برده مي شود.
در آمريكا، سوسيس و جوهرها را با زعفران رنگي مي كنند و در بعضي از مناطق اسپانيا عملاً در پخت و پز به عنوان ادويه به كار مي رود. در چين معتقدند كه زعفران خون را غني مي سازد و جريان خون را تسهيل و تسريع مي نمايد و به عنوان آرامبخش ومسكن استفاده شده و براي تسكين بيماري آسم ، سياه سرفه والتهابات به كار مي رود.
زعفران طبق نظر حكماي طب سنتي از نظر طبيعت گرم وخشك است . خواص آن فرح آور قوي و براي تقويت حواس و مغز نافع است.
زعفران داراي رنگ، طعم و عطر خاصي است كه هر يك از اين خصيصه ها مربوط به يك دسته از مواد شيميايي آلي مي باشد كه تاكنون برخي از آنها شناخته شده است. بعلاوه زعفران داراي مقاديري مواد معدني ،آب و ويتامين است.
زعفران در نقاطي رشد مي كند كه آب و هوايي معتدل با تابستانهاي گرم وخشك و زمستانهاي ملايم دارند. زمان برداشت محصول با پيدايش اولين گل بفنش شروع مي شود كه اوايل آبان تا اوايل آذر ماه است. جمع آوري گل زعفران با دست انجام مي شود. كاشت اوليه زعفران يك بار انجام مي شود و محصول آن بمدت 7 تا 10 سال جمع آوري مي شود. بعد از تمام شدن گل چيني قسمت اصلي زعفران را از گلبرگ ها جدا مي كنند. اين كار در مزارع ايران با دست و معمولاً به صورت گروهي انجام مي گيرد،كلاله هاي جدا شده را به دقت در كنار هم مي گذارند و دردسته هاي منظم 10 تا 20 گرمي مرتب مي كنند و آنها رادسته بندي مي كنند كه اين دسته ها آماده خشك كردن مي باشند.
ايران بيشترين سطح زير كشت زعفران را در دنيا به خود اختصاص داده است . كشورهاي چين وهند نيز در سالهاي اخير به جرگه توليد كنندگان زعفران در جهان پيوسته اند. كشور اسپانيا كمترين سطح زير كشت را دارا مي باشد و لي در دنيا زعفران اسپانيا بسيار مشهور تر از زعفران ايران است.
سطح زير كشت زعفران ايران وكشورهاي توليدكننده عمده جهان
2002 - 2001 (هكتار)
كشور |
ايران |
مراكش |
يونان |
هند |
چين |
اسپانيا |
ساير كشورها |
|
سطح زير كشت |
51500 |
2500 |
1750 |
1000 |
500 |
125 |
4 |
ايران بزرگترين توليد كننده زعفران در سطح جهان بوده و بيش از 90 درصداز توليد جهاني را به خوداختصاص مي دهد بعد از آن يونان ،مراكش و هند قرار دارند كه هر كدام نسبت به ايران سهم ناچيزي در توليد جهاني را دارا مي باشند.
توليد زعفران ايران وكشورهاي توليدكننده زعفران در جهان
2002 – 2001 (تن)
|