تغییر موقعیت

با سلام خدمت تمام دوستان و یاران همیشگی وبلاگ فنون مدیریت 

این وبلاگ در زمان دانشجویی سال 84 تاسیس شده و الان بنابر شرایط کنونی مجبور به تغییر کارایی ان می باشم

از این پس محل فروش کالاهای گالری من است

از این رو پوزش من را بطلبید

آلیس در سرزمین عجایب

 آليس بر سر دوراهي قرار گرفت و گفت: ممكن است به من بگوييد از كدام راه بايد بروم؟

گربه گفت: بستگي داره كجا بخواهي بروي.

آليس گفت: نمي دانم!

گربه گفت: در اين صورت فرقي نمي كند

                                                                                   لوييس كارل، آليس در سرزمين عجايب

تا زماني كه ندانيم چه كار مي خواهيم بكنيم، هر حركتي بي معني خواهد بود. (اين اصل را فراموش نکنيم)

لازم نيست هدف شما از منظر ديگران امري ممكن باشد، ولي حتما از منظر خودتان بايد غير ممكن نباشد.

اعتماد به نفس

از «فورد» ميلياردر معروف آمريكايي و صاحب يكي از بزرگترين كارخانه هاي سازنده انواع اتومبيل در آمريكا پرسيدند: اگر شما فردا صبح از خواب بيدار شويد و ببينيد تمام ثروت خود را از دست داده ايد و ديگر چيزي در بساط نداريد، چه مي كنيد؟
    فورد پاسخ داد: «دوباره يكي از نيازهاي اصلي مردم را شناسايي مي كنم و با كار و كوشش، آن خدمت را با كيفيت و ارزان به مردم ارائه مي دهم و مطمئن باشيد بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.»

سی کار ۳۰ ثانیـه ای بـرای تغییـر دادن دنیـا

رفتـــار و طرز برخورد، شالوده و پایه ی موفقیت است. یـک انسان سخاوتمند با رفتار و منشی مثبت مطمئناً کــامیاب خواهد شد. اگر رفتارتان را تغییر دهید، ادراکتان، اعمالتان و زندگیتان را تغییر داده اید و با تغییر تـک تـک زنــدگی ها، دنیا تغییر خواهد کرد. پس پیش بسوی تغییرات اساسی ...

در ایــــن مـقاله ۳۰ نوع کار را عنوان مـی کـنیم که هر کدام فقط ۳۰ ثانیه زمان می برد! تــصورکنید اگر میلیون ها یا بیلیون ها انسان روی زمین فـقط یکی از این کارها را انجام بدهند، دنیا چطور تغییر میـکند؟ به همین خاطر سعی کردیم راه های جدیدی برای رشد و پیشرفت شخصی برایتان عنوان کنیم که می توانید در کمتر از ۳۰ ثانیه آنها را انجام دهید.


1. تُن صدایتان را تغییر دهید. برای ۳۰ ثانیه سعی کنید نرم تر، آرام تر، و کمی خوشایندتر صحبت کنید. با نتایج شگفت انگیزی روبه رو خواهید شد. آیا می دانستید وقتی با صدای نرمتر و آرام تر به بچه ها دستور بدهید، نسبت به اینکه سرشان داد بزنید، تاثیر بیشتری خواهد داشت؟ اگر در کار خسته شده اید، حتی فقط برای ۳۰ ثانیه سعی کنید لحن صدایتان را آرام تر کنید، شاید زودتر به نتیجه رسیدید!

2. ایده های قدیمیتان را به یاد آورده و دوباره آنها را از سر گیرید. برای ۳۰ ثانیه، ایده قدیمیتان را دوباره امتحان کنید. آیا این ایده ی یک اختراع، یک پروژه کاری، یا کاری بوده که به نظرتان خسته کننده می آمده؟ یکی از آن کارها را انتخاب کرده و یکبار دیگر امتحانش کنید. تصور کنید اگر همه ی آدم ها اینقدر جرات داشتند که از نبوغ خدادادی در جهت استعدادهایشان بهره گیرند چه می شد؟ می دانید چه چیزهای جدیدی در دنیا ابداع می شد؟

3. برای ۳۰ ثانیه به یک نفر یک فرصت دوباره بدهید. یکبار دیگر به حرفهایش گوش دهید یا یک بار دیگر به او فرصت دهید شاید که تغییر کرده باشد.

4. به فرزندانتان بگویید "دوستتان دارم" و "به شما افتخار می کنم." به چشمهایشان نگاه کنید، و به آنها نشان دهید که چقدر برایشان ارزش قائلید. تصور کنید اگر همه ی والدین ۳۰ ثانیه در روز هم که شده به فرزندانشان اطمینان خاطر می دادند، دنیا چه تغییری می کرد.

5. دفعه ی بعدی که منتظر خشنودی آنی یا چیزی بودید که نمی توانید در همان لحظه داشته باشید، برای آنچه که در حال حاضر دارید، ۳۰ ثانیه از خدا تشکر و قدردانی کنید. اینکار باعث تغییر رفتارتان خواهد شد.

6. سی ثانیه محکم تر و صاف تر بایستید و سرتان را بالاتر بگیرید. در چشمهای دیگران نگاه کنید و با اطمینان بیشتر راه بروید. ببینید چه احساس خوبی دارد.

7.
کاری را که قبلاً از انجام آن دست کشیده اید و نیمه رها کرده اید را انتخاب کنید که امروز انجامش دهید. ۳۰ ثانیه بیشتر طول نمی کشد که برای انجام کاری تصمیم بگیرید. قولتان را پیش خودتان نگه دارید و مطمئن باشید که حتماً انجامش خواهید داد.

8.
به هم ریختگی هایی که کس دیگری ایجاد کرده را تمیز و مرتب کنید.

9.
از کسی تعریف و تمجید کنید.



ادامه نوشته

از بیل گیتس پرسیدند از تو ثروتمند تر هم هست؟


  در جواب گفت بله فقط یک نفر.
 پرسیدند کی هست؟
در جواب گفت :  من سالها پیش زمانی که  اخراج شدم و به تازگی اندیشه های
در حقیقت طراحی مایکروسافت را تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم، در فرودگاهی در
 نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک
 روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد
 ندارم برای همین اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه
 پر توجه منو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت
گفتم آخه من پول خرد ندارم
گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم دوباره چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت
این مجله رو بردار برا خودت
گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد
 اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
 پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم
 به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من مونده که با خودم فکر کردم
خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه
 بعد از ۱۹ سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم
تا جبران گذشته رو بکنم
 اکیپی رو تشکیل دادم و گفتم برید و ببینید در فلان فرودگاه کی روزنامه
 میفروخته. یک ماه و نیم تحقیق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمانه که الان
 دربان یک سالن تئاتره خلاصه دعوتش کردن اداره
  ازش پرسیدم منو میشناسی؟
گفت بله جناب عالی آقای بیلگیتس معروف که دنیا  میشناسدتون
 بهش گفتم سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار
چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا اینکار رو کردی؟
 گفت طبیعی است چون این حس و حال خودم بود
حالا میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم
  جوون پرسید به چه صورت؟
هر چیزی که بخوای بهت میدم
  (خود بیلگیتس میگه خود این جوونه وقتی با من صحبت میکرد مرتب میخندید)
  پسره سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
  هرچی که بخوای
  واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی که بخوای بهت میدم، من به ۵۰ کشور آفریقایی وام داده ام
به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
  جوون گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
 گفتم: یعنی چی؟ نمیتونم یا نمیخوام؟
  گفت: تواناییش رو داری اما نمیتونی جبران کنی
  پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
  جوون سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
 بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه
 اصلا جبران نمیکنه. با این کار نمیتونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
 بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست

جز این جوان ۳۲ ساله مسلمان سیاه پوست

این متن نه بخاطر مسلمان بودن سیاه پوست، بلکه بخاطر روح بزرگش

ارزش فوروارد کردن رو داره

جملات الهام بخش

او بی عیب نیست، شما هم همینطور و هر دوی شما هیچگاه کامل نخواهید بود اما اگر او می تواند حداقل یک بار شما را بخنداند، باعث شود دو بار به او فکر کنید، و اگر پذیرفت که یک انسان است و اشتباه می کند، با او بمانید و از جان برایش مایه بگذارید.

او در وصف شما شعر نخواهد سرود، هر لحظه به شما فکر نخواهد کرد، اما بخشی از وجودش را به شما خواهد داد که می داند می توانید آن را بشکنید.

به او آزار نرسانید، تغییرش ندهید و بیش از توانش از وی انتظار نداشته باشید. موشکافی نکنید، وقتی خوشحالتان می کند لبخند بزنید. وقتی عصبانیتان می کند آرامش خود را حفظ کنید. وقتی نیست دلتنگش شوید.

عاشقش باشید. چون آدم کامل وجود ندارد اما همیشه یک نفر هست که با او کامل ترین لحظات را تجربه می کنید.

زاغك و پنير

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گاهی مواقع ممکن است با شنیدن یک کلمه و یا یک جمله کوتاه، ذهنمان مکث کوتاهی کند و بی درنگ به گذشته های دور برود و یاد خاطره ای تلخ یا شیرین بیفتد. یا زمانی پیش آمده که با دیدن یک صحنه یا یک رویداد کوچک این تداعی در ذهن بوجود آمده که فکر کنیم این صحنه را قبلاً دیده ایم یا برایمان اتفاق افتاده است.

بعضی از خاطرات هم به قدری شیرین و دل چسب هستند که هیچ گاه رنگ کهنگی و فراموشی به خود نمی گیرند و هرگاه یاد آنها می افتیم انگار همین چند لحظه پیش اتفاق افتاده اند. شعر کلاغ و روباه را که در یکی از کتاب های دوره ی دبستان داشتیم یادتان هست؟ داستان کلاغی بود که یک قالب پنیر پیدا می کند. آن را به منقار گرفته، روی شاخه درختی می نشیند. روباهی او را دیده و می خواهد به هر ترفندی پنیر را از کلاغ بگیرد. شروع می کند به تعریف و تمجید از کلاغ. سرانجام از او می خواهد تا با صدای خوش و دلنوازش آوازی بخواند. کلاغ که از تعریف و تمجید روباه خوشش آمده، دهان باز می کند تا آوازی بخواند. پنیر از دهانش می افتد و روباه با خوردن آن پنیر دلی از عزا در می آورد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تصوير ذهني

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن ۵ کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که ۵ کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع ۵ کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان ۵ کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.